ایلیاتی

مادرم از نسل شادان است
دختر رنگ های شاد دشت های شیراز
زنی از تبار مهربانی، مادرم ترک قشقایی است
مادرم تاب بی تاب دامن چین دار رقص قشقایی است
او نوازش باران است بر روی سبزه ها
و بوی اصالت کاهگلی چینه های نمدار ده
و من همان کودک زاده شده از  دختر ساده ایلیاتی ام،
با موهای مشکی که جاده فرق سرم را شانه چوبی افتتاح کرده است...
___
ممنون بابت تبریکهاتون دوستان، شاد باشید و شادیهاتون پایدار
باشد که روزی سرزمینمان از وجود هرچه غم و غم ساز پاک و مملو از شادی "بشه" ❤️❤️❤️❤️❤️❤️


ستاره_کلهر
قشقایی
 دهاتی

نژاد برتر انسانیت است
 نژادپرستی ممنوع
 برابری  انسانیت بهترین دین است
say no to racism

no_to violence against women

no to war

ایمان!

صداي زنگ ناقوس‌هاي پير
هي توي سرم زنگ مي‌زند
نه!
هرگز!
ديگر به هيچ مسيح پاكي ايمان نمي‌آورم!
از جنگلي گذشته‌ام
كه درختان صليب
ميوه سرخي با طعم گس انسان مي‌داد
از دريايي گذشتم
كه خاكستر انسانيت
توي ساحلش كف مي‌كرد...
...

"ستاره كلهر"

ماهی آزاد

شبيه ماهي آزاد
توي تور ماهي‌گير گير افتاده‌ام!
همان ماهي آزادي كه درگير آزادي است!


"ستاره كلهر"

حسادت

حسادت شبيه آتشفشاني‌است كه انسان را از درون تخريب و ديگران را از بيرون پراكنده مي‌كند.

"ستاره كلهر"

آفریدگار

آفریده شده از جنسی به نام بزرگ انسان و به نام کوچک زن و مرد!
سر سفره شام کباب گوسفند چه فرقی می کند گوشت گوسفند نر باشد یا ماده؟! فقط تکه ای گوشت  لذت بخش برای ساعات خوشگذرانی من و توست!
میان انسان و حیوان تفاوت به اندازه لحظه ای اندیشیدن است.نه زن را برای مرد آفرید و نه مرد را برای زن!
همه را آفرید که آفریدگار باشد.کسی چه می داند؟! شاید دلش رقیب می خواست.بی رقیب دنیا بی معناست.هر آن کسانی که بودند همگی عاشق بودند.آفریده هایی دلباخته که خواستن را نمی‌دانستند و معشوقه‌هایی که عشق را بی تمنا می‌بخشیدند.
موجودی فراتر از هر موجودیتی که تا کنون آفریده بود.کسی که خداوندی را می‌آموخت و انسانیت را معنا می‌کرد.کسی كه با انديشه در برابر آفریده شدنش درخواست کرد چیزی را که از آن منع می‌شد.
پروردگاری که نیاز را حس کرد و خویش را بی نیاز کرد از خواهشی که شعور را معنا می کرد. اندیشه ای که بی دلیل و برهان ممنوعیتی را نمی‌پذیرفت.موجودیتی فرابشری که درکش از ادراک خارج بود.
آنکه اسم آدم و حوا را براي انسان گذاشت.فقط اسم گذاشت. با این نامگذاری نه آدم واقعن آدم شد و نه از انسانیت حوا چیزی کم شد.
سکوت همیشه علامت رضا نیست!
تویی که به نام روشنفکر زن را تقدیس می کنی بالاتر از مرد! چه تفاوتی است میان تو و کسی که مرد را تقدیس می کند بالاتر از زن! شما هر دو از یک قماشید. چرا که می‌خواهید که از یک قماش باشید.برابری یعنی انسان بودن و طلب کردن هر چه بیشتر اندیشه از پروردگاری که در ضمیر ناخودآگاه انسانیت در پی آگاهی است. نه جنسیتی که فقط لازمه پدید آورنده آفریده های بیشتر برای اوست.او که از میان همه انسانها به دنبال آدم و حوای رها شده نمی گردد،به دنبال گمشده ای می گردد شبیه خودش، "به نام نامی انسان!"

"ستاره کلهر"

انسانيت

براي رسيدن به انسانيت مرزي‌است كه بايد از آن گذشت. وقتي گذشتي بايد آماده باشي كه ديگران از تو بگذرند.آنگاه تو نيز از آنها بگذر نه به خاطر اينكه ضعيفي براي اينكه دوستشان داري حتا اگر دوستت نداشته باشند.آنها مدعي اين هستند كه تو را كنار گذاشته‌اند اما نگران نباش! همگي دروغ مي‌گويند.تمام مدت  به تو فكر مي‌كنند كه چطور از تو بگذرند تا به احساست و انديشه‌ات توهين شود.ايشان همان‌هايي هستند كه در كنارت درگير خويش مي‌شوند كه به خيال خود تو را درگير كنند.گمراهاني كه راه خود را گم كرده‌اند.
تو از ايشان بگذر و حس شيرين گذشت را با آرامشي كه در پي دارد و پي‌درپي از پي تو مي‌آيد احساس كند.حماقت ديگران گناه تو نيست اگركه ايمان داشته باشي حريم مرزي را شكسته‌اي كه برايت حرم امني نبوده و نيست.
آزادي، تنها واژه اي است كه به اصطلاح همه آزادي‌خواهان آن را فرياد مي‌زنند.همه هم مي‌دانند شعاري بيش نيست چرا كه آزاده بودن را نمي‌شود فرياد كرد در عمل بايد نشانش داد.فاصله شجاعت تا حماقت به اندازه ذره‌ مسمومي است كه همراه هوا وارد ريه‌هايت مي‌شود و اين همان مرزي است كه بايد بشكني.همين كه بفهمي مرز ميان حماقت و شجاعت كجاست.

"ستاره كلهر"

بهشت و جهنم

به اين كه از جهنم هيچ واهمه‌اي ندارم ايمان دارم.به اين هم كه علاقه‌اي به بهشت با تمام پاداشش ندارم نيز شك ندارم.مكاني را كه كه در آن به هيچ فرشته فريبايي قلبم نمي‌تپد و به برقراري يك رابطه احساسي با هيچ‌كس تمايلي ندارم را با بهشت لحظه‌اي از
يك عشق نافرجام در اين دنيا كه تمام محبتم را تسخير كرده باشد مبادله نمي‌كنم.
ايمان دارم كه شجاعت يعني:از مرگ نترسي و به متعالي شدن در دنيايي بالاتر ايمان داشته باشي.
اما ديشب در مرز مرگ و زندگي تمام تنم لرزيد و من از مرگ، نه به خاطر اتفاقات پس از مرگ كه در عوارضي دو دنيا وعده داده‌اند، بلكه به خاطر اولين دلتنگي عزيزانم،ترسيدم. من با شهامت تمام به ترسم از مرگ اعتراف مي‌كنم.من از واگذاري فرشته بهشت زندگي‌ام به دستان جهنم دنيايي كه از آن به اندازه يك عمر انديشه‌هاي تلخ و دردناك كه قلم را با كمر شكسته‌اش به درد مي‌آورد، ترسيدم.
بهشت يعني:تمام نگاه نگران عاشقانه كسي كه ترا به خاطر جهنم تنهايي خودش و نه جهنمي كه تنت را بسوزاند از مرگ بترساند.

ستاره كلهر

نفهم

گاهي نزديكانم مرا انسان نفهمي مي‌پندارند.آنها مي‌توانند به اين موضوع باز هم بيانديشند.چرا كه من نيز هر بار وقتي خودم را به خاطرشان به نفهمي زده، آنها را بخشيدم، به آنها و طرز فكرشان فكر كرده‌ام.


"ستاره كلهر"

هوا

ديروز حس مي‌كردم حال و هوايم طوفاني است.اصلن نمي‌ترسيدم! امروز آنقدر آرام است كه دلم آشوبي است براي فردا كه چه مي‌شود؟!

غرور

به پس‌وند و پيش‌وند‌هايي دلمان را خوش كرده‌ايم كه به دم يا ريش اسم‌هايمان مي‌بندند.بعضي ها را تئوريك، با هزار خون دل به دست آورده‌ايم و بعضي را هم با تجربه‌هاي تلخ و شيرني كه به سختي تاوان‌هاي سنگيني براي‌شان داده ايم.
دكتر،مهندس و ... حتا بالاتر از اينها استاد...! هر چه مي‌خواهد باشد. اگر شخصيت و تربيتي با درك شعوري بالا در كنارش نباشد، از ما انسان بي‌شعوري خواهد ساخت كه گاهي بايد در برابر ادب و صداقت كارگر ساده شهرداري،پينه دوز پير لبخند به لب كنار كوچه،كودك دست‌فروشي كه در كتاب ادبيات ، شعر مور سعدي را با عشق مي‌خواند، مدت زماني شايد بسا طولاني را شاگردي كرده و سر تعظيم فرود بياوريم.
البته اگر معرفت انساني هنوز يادمان نرفته باشد و غرور كاذب بر گرفته از اين القاب به ظاهر زيبا آنقدر كورمان نكرده باشد كه انسانهاي بزرگ جلوتر از خويش را هم ببينيم.

ستاره كلهر

شير

شيري يا روباه؟!شاخ شيرها سالهاست شكسته است!

ستاره كلهر

سياهي سياست

سياهي سياست چنان چادرش را به زور بر روي سرمان كشيده كه همه در تاريكي روزهاي روشن جواني سر در گم شده‌ايم.تمام نوشته‌هايمان تاريخ مصرف دار شده است.تا غروب نمي‌كشد كه ديگر ارزش خواندن ندارند و اين يعني مرگ قلم هايي كه بازيگر سياه‌قلم‌هاي سياه‌
كاري سياستند!
يادم نيست از كي اعتقادم را به سرنوشت و تقدير از دست داده‌ام.اما جالب اينجاست كه هنوز به شانس خوبمان ايمان دارم.هنوز اعتقاد دارم دل به دل راه دارد.شك ندارم كه كائنات قانون جذب را مي‌فهمد و فقط با انديشه‌هاي من قابل تغيير است.مي‌بيني هنوز هم زياد تهي نيستم از ايماني كه عشق‌و زندگي را مي‌فهمد.تو اگر به من مي‌انديشي آرام بگير، كه من نيز در انديشه تو عشق را مي‌فهمم...

"ستاره کلهر"

نردبان

بايد از نردبان بالا رفت
ايراد از توست
كه پايين مي‌روي!

"ستاره كلهر"

کاریکلماتور

كوه هم اگر باشد
كمرش مي‌شكند
از كوه هم استوارتريم!

"ستاره كلهر"

کاریکلماتور

سياست‌مدارها مدار سياست را سوزانده اند.

"ستاره كلهر"

مرگ

من از مرگ نمي‌ترسم.چيزي كه بيشتر مرا مي‌تراسند مرگي است كه از روي ترس باشد.

"ستاره كلهر"

امتحان

نيازي به امتحان نيست!
"الف دو زبر اَن - دو زیر اِن - دوپیش اُن و اَن اِن، اُن"
درسمان را خوب ياد گرفته ايم!


"ستاره كلهر"

روزگار

روزگار ما را نمي‌شكند
ما روزگار را در خود مي‌شكنيم
مادربزرگم -
سرد و گرم روزگار چشيده بود
هميشه مي‌گفت:
شكستني،مي‌شكند!


"ستاره كلهر"

حس ششم

حس ششم كمي‌است. اما با همان اندك حسي كه داريم احساس مي‌كنيم خبرهاييست! طوري‌كه اوضاع همچنان بر وفق مراد نيست و گل‌گير خرِمراد توي گل،گير كرده‌است كه خبري نيست!

"ستاره كلهر"

هويدا

براي اهل انديشه هويداست كه هيچ‌يك از مشاهير بزرگ جهان براي شهرت زندگي نكرده‌اند.زمان كم براي ارائه هنرشان آنها را از شهرت طلبي دور مي‌كرد و اين همان چيزي بود كه آنها را در جهان متمايز و مشهور كرد.


"ستاره كلهر"

وطن سرت سلامت!

گربه‌ي زيباي من سرش شكسته
مثل دل من كه با داغش از درد شكست
"سرش سلامت!"

 

گردن هما

سگ اومد!
كدوم سگ
هم سگ كه مرغو خورده
كدوم مرغ
هم مرغ زرد پا كوتا،گردن هما..

توي ده شلمرود
كار ده هركي هركي بود
يك زموني تو كوچه هاش
پس كوچه هاش
پُر بودش از مرغ حنا
مرغ حناي تخم طلا
مردم ده آسي بودن
از دست اين جونورا

از ننه قندي تا عاباس
هيشكي تو ده
نه مرغ مي‌خواس
نه تخم مي‌خواس

اما بازم، مرغ حناي ناقلا
گردن هماي پاكوتا
كيشش مي‌كردي هو مي‌كرد
زودي جلوت تخم دوزرده رو مي‌كرد

خسته بودن مردم ده
از هر چي مرغ پاكوتاس
هيشكي توده
نه مرغ مي‌خواس
نه تخم مي‌خواس

مرغه به هرجا مي‌رسيد
هي خودشو لوس مي‌كرد
براي هر مهموني‌اي
ديگ و اجاقو بوس مي‌كرد
مرغ حناي بي پدر
بي‌حياي كاكل به سر

ناهار و شام هرجا پلاس
هيشكي تو ده
نه مرغ مي‌خواس
نه تخم مي‌خواس

اما يه شب تا به سحر
از مردم ده بي‌خبر
سگا به ده پاتك زدن
به مرغا ناخنك زدن
صب توي ده نه مرغ بودش
نه حتا يه تخم طلا

مش حسني هرجا رو گشت
از مرغ زرد پاكوتاش
حتا يه كم اثر نديد
از كاكلي،خانم حنا
تو كوچه ها خبر نديد

مشدي حسن گشنه گداس
ننه‌ش مي‌گف :مرغ شما سر به هواس
اما حسن
يا تخم مي‌خواس
يا مرغ مي‌خواس

حالا تو ده
هم حسني،هم مملي
مشهدي كبرا،كلبلي
پشيمون و خسته شدن
در پي مرغ تخم طلا
حيرون و آواره شدن

يك جايي هم يك خبراس
حاجي ده دس به دعاس
بساط سفره روبه راس
نهار و شام
هم تخم مي‌خواس
هم مرغ مي‌خواس


"ستاره كلهر"

حس

احساس من به تو
شبيه آن ضرب‌المثل قديمي
سيب و شغال است
كه پدرم گفته بود
نگران نباش!

مهم نيست سيب يا شغال قصه باشيم
همين‌كه دو وصله ناحور باشيم
"كافيست!"

 

"ستاره کلهر"

بایدها

آري!
بايد  به هر چه  بايد"نه" گفت
تا از اهريمن آنچه نبايد آزاد شد!

"ستاره كلهر"

بایدها

آري!
بايد  به هر چه  بايد"نه" گفت
تا از اهريمن آنچه نبايد آزاد شد!

"ستاره كلهر"

سارا

عيبي ندارد
اگر اين روزها
دارا براي سارا بادامي ندارد
اما من سارايي دارم
كه با چشمان بادامي‌اش
دل دارا را مي‌برد

"ستاره كلهر"(تقديم به دخترم سارا)

خاکستری

نه‌سياهم،نه‌سپيد
آتشي هستم كه زيرخاكستر
انديشه‌هايم خاكستري شده‌ام.

"ستاره كلهر"

سهم سیب

سهم من همان سيبي بود كه تو گاز زدي
حالا ديگر نه سيب مي چينم
نه مي‌خندم!

"ستاره کلهر"

بادام

بادام تلخ چشمانت
هنوز هم خاطره‌ي شيرين اولين نگاهت را
توي چشمانم  مي‌شكند...

"ستاره کلهر"

گناه

هرگز براي گناهي كه مرتكب نشده‌اي بخشش را گدايي نكن.بگذار حقوق‌داني مثل زمان بي‌گناهي‌ات را ثابت كند.

"ستاره كلهر"